بایگانی‌های تگ: شیخ بهائی

غنیمت شمردن عمر (۲)

گر نبود خنگ مطلی لگامزد بتوان بر قدم خویش گام ور نبود مشربه از زر ناببا دو کف دست، توان خورد آب ور نبود بر سر خوان، آن و اینهم بتوان ساخت به نان جوین ور نبود جامهٔ اطلس تو رادلق کهن، ساتر تن بس تو را شانهٔ عاج ار نبود بهر ریششانه توان کرد […]

از کوزه همان برون تراود که در اوست

آن کس که بدم گفت، بدی سیرت اوستوان کس که مرا گفت نکو خود نیکوست حال متکلم از کلامش پیداستاز کوزه همان برون تراود که در اوست (شیخ بهائی)