شرح عشق در زبان مولانا

هرچه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق آیم خجل باشم از آن

گرچه تفسیر زبان روشنگرست
لیک عشق بی‌زبان روشنترست

چون قلم اندر نوشتن می‌شتافت
چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت

(مولوی)


در نگنجد عشق در گفت و شنید
عشق دریاییست قعرش ناپدید

(مولوی)


جمله معشوق‌ست و عاشق پرده‌ای
زنده معشوق‌ست و عاشق مرده‌ای

(مولوی)