غنیمت شمردن عمر (۱)

کنون کوش کآب از کمر در گذشت
نه وقتی که سیلابت از سر گذشت

کنونت که چشم است اشکی ببار
زبان در دهان است عذری بیار

نه پیوسته باشد روان در بدن
نه همواره گردد زبان در دهن

کنون بایدت عذر تقصیر گفت
نه چون نفس ناطق ز گفتن بخفت

ز دانندگان بشنو امروز قول
که فردا نکیرت بپرسد به هول

غنیمت شمار این گرامی نفس
که بی مرغ قیمت ندارد قفس

مکن عمر ضایع به افسوس و حیف
که فرصت عزیز است و الوقت سیف

(سعدی)