داستان اشتر و موش

اشتری را دید موشی بی‌خرد
میل آن کرده که در لانه‌اش برد

در دهن بگرفت خود افسار آن
هم شتر بودی پی موشک روان

تا رسیده در دم سوراخ موش
با زبان حال گفت آن تیز هوش

موشکا این خانه نبود در خورم
کی توانم اندر این خانه روم

کی شتر درخانه‌ات گنجد بگوی
بهر این خانه دگر کس را بجوی

یا که دیگر خانه بگزین این زمن
کان همی باشد سزاوار چو من

ای برادر یا نمازی می‌گزار
کو بود اندر خور پروردگار

یا که معبود دگر پیدا نما
کاو سزاوار نمازت باشدا

(علامه حسن‌زاده آملی)