نکو بین باش گر عقلت بجایست

مشو مغرور ملک و گنج و دینار
که دنیا یاد دارد چون تو بسیار

مگردان هیچ احمق را گرامی
که احمق در غلط افتد ز خامی

نخست اندیشه کن آنگه سخن گو
بسی پرسیدن و گفتن مکن خو

کسی کو در هنر بردست رنجی
بخر یک نکتهٔ آنکس بگنجی

کسی با تو سخن گوید بر اندیش
مگو کین را شنودستم از این پیش

کسی را کازمودی چند و چونش
مکن زنهار دیگر آزمونش

مکن بدگوی را نزدیک خود رام
که بد گوید ترا هم در سرانجام

سوی هر کس چنان گردان نظر را
که بهتر بینی از خود هر بتر را

اگر خواهی که گردد کعبه آباد
دل اهل دلی از خویش کن شاد

اگر گرد کسی بسیار گردی
اگر چه بس عزیزی خوارگردی

بپیران کن تقرب تا توانی
که ایشانند آگاه از جوانی

کسی کو بر تو حق دارد بآبی
فراموشش مکن در هیچ بابی

نکو بین باش گر عقلت بجایست
که گر بی‌عیب می‌جویی خدایست

مکن در هیچ کاری ناسپاسی
رضا ده در قضا گر حق شناسی

اگر قبضیت باشد ناگهانی
بگورستان شو و بگری زمانی

(عطار نیشابوری)