بایگانی‌های تگ: علامه حسن‌زاده آملی

تازه به تازه نو به نو

مطرب خوش‌نوا بگو، تازه به تازه نو به نوبادهٔ دلگشا بجو، تازه به تازه نو به نو با صنمی چو لعبتی، خوش بنشین به خلوتیبوسه ستان به آرزو، تازه به تازه نو به نو بر ز حیات کی خوری؟ گر نه مدام میخوریباده بخور به یاد او، تازه به تازه نو به نو شاهد دلربای […]

راز دل با تو چه گویم که تو خود راز دلی

راز دل با تو چه گویم که تو خود راز دلیکار پرداز دل و سوز دل و ساز دلی بر سر سدره و بر طوبی و بر شاهق طوردانه و لانه و بال و پر و آواز دلی قبض و بسطی که به عنقای دل آید همه دمچو دفیف است و صفیفش که به پرواز […]

کهنه رند می پرست

ای پیک کوی قدسیان از من بگو جانانه راکای شمع بزم عاشقان رحمی مر این پروانه را درد مرا درمان کند دشوار من آسان کندهرچه که خواهد آن کند حکم است آن فرزانه را ای ساقی بزم الست! ای کهنه رند می پرست!از ساغری می‌دار مست این سرخوش پیمانه را بی‌تابم از درد فراق طاقت […]

داستان اشتر و موش

اشتری را دید موشی بی‌خردمیل آن کرده که در لانه‌اش برد در دهن بگرفت خود افسار آنهم شتر بودی پی موشک روان تا رسیده در دم سوراخ موشبا زبان حال گفت آن تیز هوش موشکا این خانه نبود در خورمکی توانم اندر این خانه روم کی شتر درخانه‌ات گنجد بگویبهر این خانه دگر کس را […]