بایگانی‌های تگ: بیدل دهلوی

با دو عالم آرزو نتوان حریف وصل شد

بسکه امشب بی‌توام سامان اعضا آتش استگر همه اشکی فشانم تا ثریا آتش است شوخی آهم به دل سرمایهٔ آرام نیستسوختن صهباست بزمی را که مینا آتش است همچو خورشید از فریب اعتبار ما مپرسچشمهٔ ما را اگر آبی‌ست پیدا آتش است بی‌تو چون شمعی که افروزند بر لوح مزارخاک بر سرکرده‌ایم و بر سر […]