تازه به تازه نو به نو

مطرب خوش‌نوا بگو، تازه به تازه نو به نو
بادهٔ دلگشا بجو، تازه به تازه نو به نو

با صنمی چو لعبتی، خوش بنشین به خلوتی
بوسه ستان به آرزو، تازه به تازه نو به نو

بر ز حیات کی خوری؟ گر نه مدام میخوری
باده بخور به یاد او، تازه به تازه نو به نو

شاهد دلربای من، می‌کند از برای من
نقش و نگار و رنگ و بو، تازه به تازه نو به نو

باد صبا چو بگذری، بر سر کوی آن پری
قصهٔ حافظش بگو، تازه به تازه نو به نو

(حافظ) (دیوان حافظ، چاپ قدسی)


جلوه کند نگار من، تازه به تازه نو به نو
دل بَرَد از دیار من، تازه به تازه نو به نو

چهرهٔ بی‌مثال او، وهله به وهله رو به رو
بُرده ز من قرار من، تازه به تازه نو به نو

زلف گره گشای او، حلقه به حلقه مو به مو
موجب تار و مار من، تازه به تازه نو به نو

عشوهٔ جان شکار او، خانه به خانه کو به کو
در صدد شکار من، تازه به تازه نو به نو

دشت و چمن چمد چو من، لحظه به لحظه دم به دم
ز صنع کردگار من، تازه به تازه نو به نو

لشکر بی‌شمار او، دسته به دسته صف به صف
می‌گذرد کنار من، تازه به تازه نو به نو

شکر و ثنای او بوَد، کوچه به کوچه در به در
شیوهٔ من شعار من، تازه به تازه نو به نو

محضر اوستاد من، رشته به رشته فن به فن
عزت و افتخار من، تازه به تازه نو به نو

دشمن سنگدل بَرَد، گونه به گونه پی به پی
سنگدلی به کار من، تازه به تازه نو به نو

حسن حسن فروزد از سینه به سینه دل به دل
زنور هشت و چار من، تازه به تازه نو به نو

(علامه حسن‌زاده آملی)